تبليغاتX
 فصل بی تو بودن

فصل بی تو بودن

بر محمد و آل محمد صلوات بفرست.

زيبا

زيباست كه با خداي خود چت بكنيم،در سايت نماز شبي عبادت بكنيم،اي كاش كه ما فلاپي دلها را،ازكينه و آز فرمت بكنيم.

 

هميشه در ارتفاعي از جو ديگر ابري وجود ندارد،وقتي آسمون دلت ابري بود بدون كه به اندازه كافي اوج نگرفته اي.

 

در دنيا به 3 چيز اعتماد نكن:عمر،زمان،عشق.عمر ميگذرد،زمان تقسيم ميشود و عشق فنا پذير است.

 

سنگيني باري كه خدا به دوشمان ميگذارد آنقدر نيست كه كمرمان را خم كند،آنقدر است كه ما را براي دعا به زانو در مي آورد.

 

كاش ميشد قلب وسعت مي گرفت،شمع با پروانه الفت مي گرفت،كاش توي جاده هاي زندگي،خنده هم از گريه سبقت مي گرفت.

 

عكساي زيبا در اتاقي تاريك ظاهر و چاپ ميشوند.پس اگر روزگار برايت تيره و تار شد،بدان كه خدا در حال ظاهر كردن عكسي زيبا براي توست.

 

مي دونستي تاريكترين لحظات شب نزديك طلوع خورشيده؟پس هيچوقت از لحظات تاريك زندگيت نترس.

 

شكسپير ميگه:اگه تمام شب را براي از دست دادن خورشيد گريه كني،لذت ديدن ستاره ها را هم از دست ميدي.

 

در شگفتم كه سلام آغاز هر ديداريست ولي در نماز پايان است.شايد اين بدين معناست كه پايان نماز آغاز ديدار است.(دكتر شريعتي)

 

شكسپير ميگه:در آن لحظه كه به شدت احساس تنهايي ميكني،مطمئن باش كه يكي براي ديدنت لحظه شماري ميكنه.

 

كعبه را گفتم تو از خاكي من از خاك،چرا بايد به دور تو بگردم؟ندا آمد تو با پاي آمدي بايد بگردي برو با دل بيا تا من بگردم.

 

چه ساده با گريستنه خويش زاده ميشويم و چه ساده در ميانه گريستنه ديگران ميميريم و در فاصله ي اين 2 سادگي چه معمايي ميسازيم به نام زندگي.

 

ستاره بخت كسي شوم نيست،اين ما هستيم كه آسمان را بد تعبير ميكنيم.

 

آنچه هستي هديه خداوند به توست و آنچه خواهي شد هديه تو به خداوند است.پس سعي كن بي نذير باشي.

 

شكسپير ميگه:طوري نيست بخاطر كسي كه دوسش داري غرورتو بشكني.اما خييييلي بده بخاطرغرورت دل كسي كه دوستت داره رو بشكني.

 

زندگي مثل كليداي پيانو ميمونه،مشكي ها غم و سفيدها شادي.براي نواختن آهنگي زيبا بايد مشكي و سفيد را باهم فشار بدي.

 

زندگي خاطره ديروز،نگاه امروز و اميد فرداست.پس از خاطره ها درس بگير و بر امروز استوار باش و با نگاه به فردا به خدا تكيه كن نه به

خودت.

 

هر وقت گلي رو بو كردي،هرگز اون رو رها نكن.چون اگه نگاهت رو بخاطر بسپاره،شوق دوباره ديدنت اون رو پرپر ميكنه.

 

زندگي حكمت اوست،زندگي دفتري از حادثه هاست،چند برگي رو تو ورق ميزني و مابقي را قسمت.

 

كسي نميتونه به دلش ياد بده نشكنه اما من به دلم ياد دادم وقتي شكست لبه تيزش دست اوني رو كه شكسته نبره.

 

 


 

نوشته شده توسط مرجان در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 22:44 موضوع | لینک ثابت


عشق

وقتی می آید همه چیز آدم را به هم می ریزد،نه خور می گذارد و نه خواب،می آید درونت،در رویایت و نمی گذارد حتی بخوابی،دوستانت را نمی شناسی،حتی خانواده ات را،گویا از وقتی درونت رخنه کرده،از وقتی با تو آشنا شده،چشم هایت به رنگی در آمده که آشناها را غریبه می بیند و آن یک غریبه را آشنا،فقط یک کلمه تو و دیگران را قانع می کند و آن کلمه عشق است و این ثابت میکند که تو عاشق شده ای...

«معشوق می آید و بر باور زندگیت جرقه ای می اندازد و می رود.آن وقت دلت،معدنی می شود که منفجر میشود و با هر تخریب آبادتر می گردد.»

غمناک ترین چیز در دنیا عشق است اگر به وصل نیانجامد.عشق زاییده ی مستی است،عشق زاییده ی هشیاری است،عشق تسلای تنهایی یک انسان است.عشق پر از نگاه است نگاه هایی گویا،نگاه هایی گرم،انسان عاشق در وادی سوزانی به سر می برد،تا معشوق قطره آبی برای او شود و عطش را برطرف سازد.

وقتی عشق رشد کند،اشتیاق آتشینی برای وصل برای رسیدن پدید می آید عشق به مانند یک غده در بدن رشد می کند و هر چه بزرگتر شود راه علاج آن کمتر میسر می شود.عشق هر چه را دوست داشته باشد عاشقانه می کند و به شکل خود در می آورد.عشق واقعی جز در رنج و عذاب نیست...

جاده را می خواهم،جاده ای طولانی،امتدادی مطلق؛خسته ای بی همراه،تا که در راه پر پیچ و خم این عمر و در شب های تاریک و سکوت سرد این جاده به همراهش پر از قدرت روان باشم،ولی افسوس که جاده همیشه باریک و کوتاه است و پر از بی راهه،بی برگ و این جاده به بیابانی وصل می شود پر از سکوت و تنهایی،ولی نه،وقتی تو باشی جاده هموار خواهد شد،بی راهه را از بین خواهم برد و با تو بر ابدیت می نشینم.


 

نوشته شده توسط مرجان در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت


سلام دوستان خوبم

این متنی رو که این دفعه واسه آپم انتخاب کردم از رمانی که جدیدا خوندم. کتاب«دهلیز تنهایی»نوشته فرح رشیدی است.با توجه به اینکه زیاد رمان میخونم این کتاب رو میتونم جز کتاب های عالی قرار دهم.اما تلخ بود.تا بحال هرچی رمان خوندم همشون غمناک و کلی اشک از چشام کشیدن.خداییش واسه این از همه بیشتر گریه کردم از شعری که توش نوشته بود خوشم اومد شایدم خاطره شد.اگه شما هم تا بحال رمان خوندید و خوشتون اومده بهم معرفی کنید تا اگه تونستم پیدا کنم و بخونم.

 

برو ساقی دگر پیمانه رو بشکن

نمیخواهم شراب ارغوانی

نمیخوام شرنگ زندگانی

نمیخواهم از چشمان افسونکار تو

در قلب خونین و پریشانم که گم کرده است

رویاهای پر شور جوانی را

و جمله آرزوهای طلایی و سپید زندگانی را

دگر شوری بپا خیزد

نمیخواهم که از لعل لبت آتش برون ریزد

نمیخواهم درون شوره زاری کاندر خاکستر غم بر مزار آرزوها گشته گسترده

نوای شادی و دلدادگی تا کهکشان ظلمت و تاریکی دل بال و پر گیرد

شکوفه گشته پژمرده

دگر دنیای من مرده

 


 

نوشته شده توسط مرجان در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت


ماه مهمانی خدا

ازعرش صدای ربنا می آید          آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که درهای بهشت بازکنید      مهمان خدا سوی خدا می آید

 

مژده ز لطف خدا ماه عبادت رسید

گلشن عشاق را نیمه رحمت رسید

به اهل ایمان بگو آمده ماه خدا

به پاکی دل توان به معنویت رسید

نتیجه روزه شد((لعلکم تتقون))

به رتبه متقین توان به همت رسید

بنده محبوب باش،حقیقتا خوب باش

متاع مرغوب باش وقت تجارت رسید

تمام هوش و حواس اگر شود روزه دار

توان از این رهگذر به اوج عزت رسید

روزه بود امتحان بر همه بندگان

تا که شود رستگار آن که کند امتحان

جوع و عطش طول روز تحملش مشکل است

توان به هر مقصدی به استقامت رسید.

 

نماز سرلوحه هر کاری است فقط وقت غم و مشکل به یاد خدا نباشید بلکه همیشه به یادش باشید.

 

همه منتظرند،چشم به افق دوخته اند،اشک در چشمانشان حلقه زده.زمین و آسمان هم از این ظلم و ستیز به ستوه آمده اند.دست های نیاز رو به آسمان اوج گرفته اند،آوای دلنشین«اللهم عجل لولیک الفرج»در فضا طنین انداز شده،همه سراپا گوشند و برای شنیدن ندای آسمانی«انا المهدی(عج)»لحظه شماری و بی تابی میکنند.همه میدانند که می آیی و بهار را به زمین سرد و خزان زده هدیه می کنی.همه از تو می گویند و آمدنت را انتظار میکشند.اما مهدی جان،به منتظران بی قرارت بگو تا کی؟؟؟

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

سحری با نظرلطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره تو لحظه افطار شویم.

استشمام عطر خوشبوی رمضان گوارای وجودتان باد.التمس دعا


 

نوشته شده توسط مرجان در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت


عشق دروغین

دل به چشمای تو بستم تو شدی همه وجودم

عشقه تو باور من شد با تمومه تار و پودم

هر کی اومد سرراهم چشمامو بستم و ندیدم

عکسه تو،تو دسته من بود تو رو با دلم خریدم

برای نفس کشیدن عشقه تو دلیله من بود

بودنه تو پیشه چشمام خواب و رویای شبم بود

من همه ترانه هامو واسه چشمه تو نوشتم

ندونستم تو دروغی وای چه تلخه سرنوشتم

من بدونه تو می مردم،اما تو تنها نبودی

من واست بازیچه بودم عشقه رویاهام نبودی

هنوزم سخته عزیزم باوره بد بودنه تو

بازی رو دیگه تموم کن دیگه بسه موندنه تو

فکرشم واسم عذابه که دلت پر از فریبه

هنوزم باور ندارم که شدی واسم غریبه

گرچه باز واسم عزیزی نمی بخشم اشتباهت

تا ابد باید بسوزی آره تو آتیشه اون گناهت

 

 اینم به خاطره تو ای غریبه....

 

یادت باشه که خودت رو معرفی نکردی ها.....


 

نوشته شده توسط مرجان در سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 10:38 موضوع | لینک ثابت


منتظر موندم به راهت تا هميشه

چشم به راهت مونده بودم پشت شيشه

انتظارت تلخه مثله مردن دل

مثله عشقي خام و باطل

واي اگه فردا بياد باز تو نيايي

واي مي خوام داد بزنم از اين جدايي

واي ديگه مردم ديگه مردم

چقدر تو بي وفايي

مگه من با تو بد كردم خدايي

هرچي مي خواي بگي بگو

اما نگو دوستت ندارم

هر كار مي خواي بكن ولي

بگو نميري از كنارم

تو رو خدا مثله غريبه ها

دلم رو هي نرنجون

تو رو خدا دشمنام رو

به روي من اينقدر نخندون

به خدا من مي ميرم از اين جدايي

به خدا من مي ميرم اگه نيايي

اگه فردا بياد و باز تو نيايي


 

نوشته شده توسط مرجان در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 13:45 موضوع | لینک ثابت


حواست باشد ...

بچه که بودی تا یه چیز می خواستی چشاتو می گرفت،

این دستات بودن که دراز می شدن به طرفش.

به قوله سهراب((دست فواره ی خواهش می شد)).

یادته؟

یه وقتایی هم که دستت به اون خواستنی می رسید یهو گر می گرفت.

تمومه جونت آتیش می شد

و اشکات دیگه بند نمی اومدن.

تو که نمی دونستی داغ یعنی چی...؟

هاج و واج می موندی که:

((چی شد آخه؟مگه من چی می خواستم؟))

چند بار دستت سوخت تا بفهمی که واسه هر چیزه خواستنی،دستاتو پیش نبری...

این رو هم که یادته؟

این بار رو گفتم تا بدونی که برای آدمای خواستنی که این روزا چشماتو پر می کنن،

دلت رو همین جوری بی محابا پیش نبری!

نمی خوای که اون هم بسوزه...می خوای؟؟؟

چون اگه کسی تنهات بذاره نباید نگران خودت باشی که

بدونه اون چکار کنی

باید شرمنده دلت بشی که بهت اعتماد کرده بود...


 

نوشته شده توسط مرجان در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت


ثانيه ها رو نشمار

واسه كسي كه رفته

خوب ميدونم عزيزم

دوريش واست چه سخته

اما كسي كه رفته

برگشتنش تو خوابه

بايد كه باورت شه

آرزوهات سرابه

كجا مي خواي بري و

دنباله اون بگردي

چرا تو رو نخواستش

تو كه بدي نكردي

ارزشه اون چشاتو

با گريه پايين نيار

حروم نكن روزاتو

با حسرت و انتظار

خودش كه نيست خيالش

پس چرا زنده باشه

اون كه پي بهونست

بهتره بره جدا شه

رفت تورو تنها گذاشت

خواست غمتو ببينه

تو هم دعا كن براش

به روزه تو بشينه

اصلا به تو نيومده

به پاي اون بسوزي

اميد نداشته باشي

كه برگرده يه روزي

نفرين نكن بدون كه

خدا هواتو داره

يه روز تو سرنوشتش

درد تو دلش ميذاره

ثانيه ها رو نشمار

واسه كسي كه رفته

خوب ميدونم عزيزم

دوريش واست چه سخته

اما كسي كه رفته

برگشتنش تو خوابه

بايد كه باورت شه

آرزوهات سرابه

 


 

نوشته شده توسط مرجان در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت


دلتنگی

مي دوزم اين چشامو به انتهاي جاده ها

ميگيرم سراغتو از همه پياده ها

كجا رفتي اي مسافر كه تو قلب آسمون

حتي چشماي ستاره نداره از تو نشون

حالا كه نشوني هات شده شبيه خاطره

بيا از سفر كه خورشيد دلش آروم نداره

اگه اين روزا بياي كه ما هنوز نفس داريم

مطمئن باش نفسامونو زيره پاهات ميذاريم

تو چيكار كردي با اين دل كه همش دنبالته

اگه تو بياي بازم دلم فرشه راهته

همه حرفه من همينه تويي كه نفسي

كم بشه فاصله ها كاش تو از راه برسي

 


 

نوشته شده توسط مرجان در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت


به نام نامی عشق

سلامم رو از کنار ستاره ها و گلهای دور دست عبور کرده بپذیر

بگذار مثل گذشته دلم رو در شط نگاه تو ببینم

بگذار نام تو را در بشقاب آرزوهایم سبز کنم

فروردین بی لبخند تو از هرچه پاییز زودتر است

بگذارمن به دیدنت بیایم تا بهار یه عمر به دیدنم بیاید

بیا شنبه ی بد اخلاق و سه شنبه ی بی حوصله و پنج شنبه ی خودخواه را فراموش کنیم.

بیا از همه سقفها و پنجره هایی که مقابل نگاهشان به هم تندی کرده ایم معذرت بخواهیم.


 

نوشته شده توسط مرجان در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting